بعد از روشن شدگي بودا هيچ حسي از علايق و نفرت ها، اميدها و ترس ها، لحظات نااميدي، شادي يا تلاش شديد در او پيدا نمي كنيم. آن چه باقي مي ماند تاثري است از يك آرامش فرا انساني، خودداري، نجابت – كه بالاتر از سطحي بودن پسند شخصي است- و يك يكسان دلي عميق. غالبا بودا را به موجودات غير انساني يعني جانوران، درخت ها يا گياهان شبيه مي دانند، نه به آن دليل كه او پايين تر از انسان و يا غير انسان است، بل كه به اين خاطر كه او كاملا از آن خودخواهي كه اكثر ما آن را از وضعيتمان جدايي ناپذير مي دانيم، فراتر رفته است.
ما در غرب براي فردگرايي و ابراز وجود ارزش زيادي قائليم، اما اين مي تواند به آساني به خود بزرگ بيني صرف نزول كند.
بودا / کرن آرمسترانگ
به نظر بودایی ها هیچ مرجعی هر قدر والامقلم هم که باشد نباید ستایش شود. آن ها خودشان باید خود را ترغیب کنند و به تلاش های خود متکی باشند نه یک رهبر صاحب کرامت... گوتاما در سراسر زندگیش با کیش شخصیت می جنگید و مدام توجه شاگردهایش را از خود منحرف می کرد. نه زندگی و نه شخصيت او بلكه آموزه اش مهم بود. او باور داشت كه به حقيقتي بيدار شده است كه در عميق ترين ساختار وجود حك شده است... او در ميان رنج زندگي به آرامش و ايمني دست يافته بود... هر كدام از شاگردهايش اگر روش او را دنبال مي كردند مي توانستند به همان روشن شدگي برسند اما اگر مردم شروع كنند به ستايش گوتاما ي انسان توجه شان از وظيفه شان متحرف مي شود و اين كيش مي تواند تكيه گاهي شود براي به وجود اوردن وابستگي بي ارزشي كه فقط مي تواند مانع پيشرفت معنوي شود.
بودا / کرن آرمسترانگ